تبليغاتX
4ALONE hearts

4ALONE hearts

براي قلب هايي كه هنوز مي تپند

دنيا را بد ساخته اند...كسي را كه دوست داري،تو را دوست نمي دارد...كسي كه تو را دوست دارد،تو دوستش نمي داري...اما كسي كه تو را دوست دارد و تو هم او را دوست داري...به رسم و آيين هرگز به يكديگر نمي رسيد و اين رنج است...

+نوشته شده در 3 Sep 2008ساعت1 PMتوسط a&a | |

زندگي ادامه داره حتي وقتي تو نباشي

اگه آشنابموني يا مثل غريبه ها شي

حتي وقتي واژه عشق با خيانت هم نفس شه

يااگه تموم دنيا واسه پرامون قفس شه

نه خزون نه بهار انگاري روزگار تو رو ازدل من مي رنجوند

ديگه توهرقدم مي گذشتي ازم قلبمو مي لرزوند

زندگي ادامه داره به جلو قصه تكرار

حتي وقتي نبض ساعت بخوابه رودست ديوار

حتي وقتي شعله عشق تونگاهي بي رمق شه

يااگه دفتر شادي روزي خالي ازورق شه

زندگي ادامه داره خوب وبد سفيد ومشكي

تازمانيكه يه لبخندمي شكفه مي چكه اشكي

كسي پله هاي اون روبه عقب برنمي گرده

ولي مي تونه ببينه كه گذشته ها چه كرده

زندگي ادامه داره با من و تو بي من وتو

اين دو روززندگي رو بيا همراه دلم شو

+نوشته شده در 3 Aug 2008ساعت11 PMتوسط a&a | |


قلب را گشودي و به درونش لانه كردي  

روح را تسخير كردي و درونش را رخنه كردي
جسم را از آن خود نمودي و چيزي از آن نگذاشتي
لانه را قفل كردي و كليد آن را ربودي

حال مرا كليدي ز براي باز كردن نيست
نه مرا كليدي است
          نه كس ديگر را!!!

+نوشته شده در 3 Aug 2008ساعت11 PMتوسط a&a | |


سمی ترین کلمه " شانس " است ... به امید آن نباش
         ضعیف ترین کلمه " حسرت " است ... آنرا نخور
سخت ترین کلمه " غیر ممکن " است ... وجود ندارد
  روشن ترين كلمه " اميد " است..به آن اميدوار باش
سازنده ترین کلمه " صبر " است ... برای داشتنش دعا کن

+نوشته شده در 5 May 2008ساعت4 PMتوسط a&a | |

 

از من می شنوی هیچ وقت بیرون نرو. اگر رفتی به کسی نگاه نکن. اگه نگاه کردی نخند. اگه خندیدی شماره نگیر. اگه شماره گرفتی بهش زنگ نزن. اگه زدی باهاش خوب حرف نزن. اگه خوب حرف زدی باهاش قرار نذار. اگه قرار گذاشتی باهاش سرد باش.اگه باهاش سرد نبودی بهش نگو دوستش داری. اگه گفتی واسه همیشه میذاره و میره

+نوشته شده در 5 May 2008ساعت4 PMتوسط a&a | |

ديشب كلام نقره نازت عجيب بود
با من كه آشناي تو بودم غريب بود

شب بود و ميهمان و تو ماه و آسمان
زيبا خيال مي كنم او يك رقيب بود

+نوشته شده در 3 May 2008ساعت11 PMتوسط a&a | |

چون برگي كه باد،گاهي نوازشم مي كند،سوار بر تكه ابري مي شوم سرشار از آرزو هاي محال،گاهي هم سوار بر امواج متلاطم درياي بي مهري،بعضي ها از صداي شكستنم ذوق مي كنند و صداي التماس دستانم را نمي شنوند.مرا آنقدر خرد مي كنند كه از من ،مني باقي نمي ماند.من محبت را از مردماني خواستم كه عشق را نمي شناسند....

+نوشته شده در 3 May 2008ساعت11 PMتوسط a&a | |

+نوشته شده در 3 May 2008ساعت11 PMتوسط a&a | |

+نوشته شده در 3 May 2008ساعت11 PMتوسط a&a | |

تو را با تيشه عشقم

كنار مرمر قلبم تراشيدم
از آن پس من تو را چون بت پرستيدم،چرايش را نمي دانم؟!

+نوشته شده در 3 May 2008ساعت11 PMتوسط a&a | |